تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
74
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
تدبير به او نمىرسيد « 1 » در بىباكى و دليرى و تنومندى پايهء بلندى داشت . چنان كه گفتهاند « 2 » مادر او از دختران مهرك شاه بود كه اردشير او را در اردشيرخرّه كشته بود . اين داستان چنين است كه ستارهشماران به اردشير گفته بودند كه كسى از نسل مهرك به پادشاهى خواهد رسيد . اردشير به جستجو پرداخت و هركه از نسل او بيافت بكشت . امّا مادر هرمزد كه زنى خردمند و زيبا و زورمند بود بگريخت و در بيابانى به چوپانان پناه برد . روزى شاپور به هنگام صيد به دنبال شكارى بتاخت چندانكه تشنه شد . در اين ميان از دور چادرى چند پيدا شد كه دخت مهرك در آن پنهان شده بود . شاپور به سوى چادرها رفت امّا چوپانان را در آن نيافت . پس از آن زن آب خواست چون زن براى او آب بياورد شاپور زيبايى نمايان و بالاى بلند و چهرهء نجيب او را بديد . چندى نگذشت كه چوپانان بيامدند و شاپور پرسيد كه آن زن كيست ؟ يكى از چوپانان او را از خانوادهء خود خواند و شاپور از وى خواست كه او را به زنى به وى دهد . آن مرد بپذيرفت و شاپور او را به خانه برد و بفرمود تا او را بشستند « 3 » و بر او لباس پوشاندند و زيور بستند . پس از آن او را به خود خواند . اما چون با او تنها مىشد و از او آنچه مردان از زنان مىخواهند همىخواست تن در نمىداد و در كشاكش بر شاپور پيروز مىشد چندانكه شاپور در مىماند و به شگفتى مىافتاد . اين كار به درازا كشيد تا آنكه شاپور درماند و از او علّت امتناع را پرسيد . زن گفت كه دختر مهرك است و اين كار را براى آن همىكند كه او را از اردشير مصون دارد .
--> ( 1 ) - همين خبر را حمزه و ابن قتيبه و ديگران با عباراتى ديگر نقل كردهاند . اين خبر يقينا بر مبناى خاطرهء خوبى است از عهد اردشير . ديگران هم خاطرنشان كردهاند كه از هنگام مرگ شاپور اوّل تا دورهء بلوغ شاپور دوّم دورهء انحطاط بوده است . ( 2 ) - اين داستان بر خلاف داستان ديگرى از شاپور كه در متن مذكور شد نشان مىدهد كه شاپور در زمان پدرش مردى كامل و رشيد بوده است . دربارهء آن رجوع شود به كارنامك و ملاحظات من راجع به آن . در آنجا اختلاف روايات را مىتوان ديد . اين داستان به طور استثنائى در نسخهء سپرنگر نيز ديده مىشود . ( 3 ) - معنى آن چنين مىشود كه زنان و دختران چوپان در ايران هميشه كثيف هستند .